السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
572
تفسير الميزان ( فارسي )
از اطاعت است كه قهرا با تمرد منطبق مىشود . و مراد از اين تمرد و عتو ، تمرد از امر خدا و رجوع به سوى خدا در آن سه روزه مهلت است ، پس اشكال نشود كه تمردشان از امر خدا ( به طورى كه از تفصيل داستان برمىآيد ) مقدمه اى بود براى خوشگذرانى در ايام مهلت ، و حال آنكه آيه شريفه بر عكس اين دلالت دارد ( تاريخ مىگويد : تمرد قوم ثمود باعث آن تهديد شد كه بيش از سه روز مهلت ندارند و آيه شريفه مىفرمايد در همان سه روز از بازگشت به سوى خدا تمرد كردند ) . * ( « فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ وَهُمْ يَنْظُرُونَ » ) * - اينكه در اينجا عذاب قوم صالح را صاعقه خوانده ، منافات با آيه شريفه « وَأَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ » « 1 » ندارد ، كه عذاب آن قوم را صيحه دانسته ، براى اينكه ممكن است در عذاب آنان هم صاعقه دخالت داشته باشد و هم صيحه . * ( « فَمَا اسْتَطاعُوا مِنْ قِيامٍ وَما كانُوا مُنْتَصِرِينَ » ) * - بعيد نيست كه كلمه « استطاعوا » در اينجا متضمن معناى تمكن باشد ، چون كلمه استطاعت براى گرفتن مفعول « من » نمىخواهد ، و در اينجا با « من » مفعول گرفته ، فرموده « من قيام » پس معنايش اين مىشود كه : متمكن از برخاستن از آنجا كه نشسته بودند نشدند ، و خلاصه مهلت نبود كه از عذاب خدا فرار كنند . و اين تعبير كنايه است از اينكه خداوند اين قدر به ايشان مهلت نداد كه از جاى خود برخيزند . * ( « وَما كانُوا مُنْتَصِرِينَ » ) * - اين جمله عطف است بر جمله * ( « فَمَا اسْتَطاعُوا » ) * و معناى دو جمله اين است كه : نه خودشان توانستند برخيزند ، و نه كسى ديگر ياريشان كرد و عذاب را از ايشان برگردانيد . * ( « وَقَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ » ) * اين جمله عطف است بر داستانهاى سابق ، و اگر كلمه « قوم » منصوب شده به خاطر اين است كه مفعول فعلى تقديرى است ، كه تقديرش « و أهلكنا قوم نوح » است . مىفرمايد ما قبل از قوم عاد و ثمود ، قوم نوح را هلاك كرديم كه مردمى فاسق و روىگردان از امر خدا بودند . پس معلوم مىشود كه در زمان نوح هم امر و نهى از ناحيه خداى سبحان به مردم مىشده ، و مردم مكلف بودند دستورات خدا را كه پروردگار ايشان و پروردگار هر موجودى است اطاعت كنند . خداوند مردم هر عصرى را به زبان پيامبر آن عصر به سوى اين حق دعوت مىكرده ، پس آنچه انبياء گفتهاند ، حق و از ناحيه خداست ، و يكى از گفته هاى آنان مساله وعده و وعيد و پاداش و كيفر قيامت ، و اصل قيامت است ( و همين خود برهانى است بر مساله معاد ، و حاجت به برهانى ديگر نيست ) . * ( « وَالسَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ » ) * از اين آيه به بعد ، به سياق سابق سوره كه مىفرمود : * ( « وَفِي الأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ . . . » ) *
--> ( 1 ) سوره هود ، آيه 67 .